جدید ترین های روز دنیا - عکس - شعر | ||
|
یکی بود یکی نبود ، غیر از خدا هیچ کس نبود ، زیر گنبد کبود پیرزنی نشسته بود ، خره خراطی می کرد ، شتره نمد مالی می کرد ، موشه بزازی می کرد ، فیله آمد آب بخوره افتاد دندونش شکست . حتما وقتی بچه بودید بارها این قصه رو شنیدید ، البته این قصه نیست و پیش گفتار قصه های کودکانه ما بود اما امروز من می خوام این پیش گفتار عوض کنم ، می خوام این پیش قصه دوران کودکی رو امروزی بگم . یکی بود یکی نبود ، غیر از خدای بزرگ هیچ کس به فکر مردم بدبخت نبود ، زیر گنبد پر از دود شهر بی در پیکر ما پیر زنی تنها چشم به در تو خانه سالمندها نشسته بود ، خره بیکار شده بود ، شتره درمانده و شرمنده خانواده شده بود ، موشه ورشکسته گوشه زندان نشسته بود ، فیله اومد حرف بزنه ، او رو زدند هم دندون هم سر و از همه مهمتر قلبش شکست . رفتیم بالا ماست بود اومدیم پایین دوغ بود طفل چشم به در بخواب که قصه مامان پر از آه ، غصه و غم بود . [ شنبه 89/2/18 ] [ 2:48 عصر ] [ میلاد ]
|
|
[ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] |